بابک خواجهپاشا: آسیب روحی که در حین ساخت «سرزمین فرشتهها» خوردم بسیار زیاد بود/ بچههای امروز، فردا خواهند پرسید در روزهای سخت برایمان چه کردید؟

ریحانه اسکندری: در میان هیاهوی سالنها، صفهای نمایش و بحثهای داغ رسانهای، بعضی فیلمها آرام و بیادعا راه خودشان را باز میکنند و درست برخلاف پیشبینیهای اولیه، به یکی از آثار پرگفتوگوی جشنواره تبدیل میشوند.
آثاری که نه با شعار، نه با جنجال و نه با فضاسازی بیرونی، بلکه با روایت، تصویر و احساس، مخاطب را با خود همراه میکنند. «سرزمین فرشتهها» از همین جنس فیلمهاست؛ فیلمی که با تکیه بر یک روایت انسانی، نگاهش را از سیاستزدگی و کلیشههای رایج دور نگه میدارد و تلاش میکند جنگ را نه از زاویه سلاح و قدرت، بلکه از نگاه کودکانی روایت کند که قربانیان خاموش آن هستند.
این فیلم به کارگردانی بابک خواجهپاشا، در بخش سودای سیمرغ چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و خیلی زود به یکی از آثار مورد توجه منتقدان و خبرنگاران تبدیل شده است. روایتی که در بستر جنگ غزه شکل میگیرد، اما آگاهانه از نام بردن مستقیم، شعارهای سیاسی و موضعگیریهای مستقیم فاصله میگیرد و بهجای آن، بر زیست انسانی، رنجهای خاموش و امیدهای کوچک کودکان تمرکز میکند.
«سرزمین فرشتهها» داستان بقاست؛ بقای کودکانی که در دل ویرانی، هنوز به زندگی، بازی، رؤیا و لبخند فکر میکنند. خواجهپاشا در این فیلم، جنگ را نه بهعنوان یک مسئله صرفاً سیاسی، بلکه بهعنوان زخمی عمیق بر روح انسانها، بهویژه کودکان، به تصویر میکشد. همین انتخاب زاویه دید، باعث شده فیلم از بسیاری از آثار مشابه فاصله بگیرد و به تجربهای متفاوت در سینمای جنگ تبدیل شود.
از مهمترین نقاط قوت فیلم، میتوان به قاببندیهای دقیق و تأثیرگذار، تصویرسازیهای شاعرانه در دل فضای تلخ، و استفاده هوشمندانه از نمادها اشاره کرد؛ از صحنه مردن ماهیها گرفته تا بازسازی اثر شام آخر در صحنه پختن غذا با هیچ توسط بچهها. این نمادها بدون اغراق و گلدرشتنمایی، در دل روایت جا گرفتهاند و به لایههای معنایی فیلم عمق میبخشند.
موسیقی متن «سرزمین فرشتهها» نیز یکی دیگر از عناصر برجسته آن است؛ موسیقیای که همزمان حالوهوای بومی، اندوه، معصومیت کودکانه و امید را در خود دارد و بهخوبی در خدمت روایت قرار گرفته است. این همراهی تصویر و صدا، باعث شده فضای فیلم بیش از پیش بر مخاطب تأثیر بگذارد.
در کنار اینها، بازیهای قابلتحسین بازیگران، بهویژه بازیگران کودک، نقش مهمی در موفقیت فیلم داشته است. کودکانی که بدون اغراق، تصنع یا بازیگری نمایشی، رنج، ترس، امید و زندگی را به شکلی باورپذیر به تصویر میکشند و از نقاط درخشان فیلم به شمار میآیند. بازیگران بزرگسال نیز در هماهنگی کامل با فضای اثر، حضوری کنترلشده و مؤثر دارند.
گفتوگوی پیشرو با بابک خواجهپاشا، در حاشیه ششمین روز از چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر انجام شده است. در این مصاحبه، درباره زاویه نگاه انسانی فیلم، پرهیز از شعارزدگی، انتخاب بازیگران، نقش کودکان در روایت، موسیقی متن، نمادپردازی، مسیر جهانی شدن اثر و نگاه او به مسئولیت اجتماعی سینما صحبت کردهایم؛ گفتوگویی که میتواند زوایای پنهانتری از شکلگیری «سرزمین فرشتهها» را برای مخاطبان روشن کند.
توضیح واضحات میتواند منجر به شعاری شدن اثر شود و فیلم را به سمت پروپاگاندا یا شعارزدگی ببرد
در ابتدای این گفتوگو، به فضای انسانی فیلم «سرزمین فرشتهها» اشاره شد. در این اثر، مخاطب با روایتی انسانی روبهرو است و نه یک روایت سیاسی؛ بهطوریکه حتی نامی از اسرائیل یا زبان عبری برده نمیشود و منشأ جنگ نیز بهصورت مستقیم مطرح نمیشود. سوال اینجاست که این پرهیز از شعار و سیاسیکاری، میتواند به حفظ جهانی بودن فیلم کمک کند؟ چراکه با وجود اتفاق افتادن داستان در غزه، این اتفاق میتواند در هر نقطهای از جهان رخ دهد.
بابک خواجهپاشا در پاسخ به این موضوع توضیح داد: «اولا توضیح واضحات میتواند منجر به شعاری شدن اثر شود و فیلم را به سمت پروپاگاندا یا شعارزدگی ببرد. وقتی یک موضوع کاملا هویداست، دیگر نیازی نیست درباره آن توضیح اضافه داده شود. فکر نمیکنم نقطهای از دنیا باشد که نداند اتفاقی که در فلسطین میافتد، توسط چه کسانی رقم خورده است و این چیزی نیست که من بخواهم مستقیم به آن اشاره کنم.»
او ادامه داد: «وقتی قرار است این شرایط را برای چند کودک پنج، ششساله روایت کنید، مگر میشود با نگاه سیاسی با آن برخورد کرد؟ من اصلا این فیلم را ساختم تا بچهها بیایند، ببینند و بیاموزند و بفهمند جهانشان چگونه است. روایت من باید یک روایت انسانی باشد، نه سیاسی.»
کارگردان «سرزمین فرشتهها» با اشاره به تفاوت میان سینمای سیاسی و سینمای انسانی گفت: «اگر کسی میخواهد فیلم سیاسی بسازد، باید آن را درست، با تحقیق و شناخت کافی انجام دهد. خیلی از فیلمها چون نمیخواهند سیاسی باشند، در این مسیر دچار ضعف میشوند. اگر واقعاً این ژانر را دوست دارید، باید بروید و فیلم سیاسی درست بسازید، اما من دوست داشتم یک فیلم انسانی بسازم.»
خواجهپاشا با تأکید بر تمرکز فیلم بر کودکان فلسطینی افزود: «هدف من این بود که تأثیر جنگ را در حوزه کودکان فلسطینی بررسی کنم و ببینم این شرایط چه تأثیری بر روح و روان آنها میگذارد. در فیلم اشاراتی وجود دارد و شما کاملا متوجه میشوید در چه اقلیمی قرار دارید و چه کسی باعث این اتفاقهاست.»

او با اشاره به پرهیز عوامل فیلم از شعارزدگی تصریح کرد: «نه من و نه تهیهکننده محترم، منوچهر محمدی دوست نداشتیم فیلم به سمت شعار برود یا تأثیر جهانیاش را از دست بدهد. به نظر من، این اتفاق به فیلم آسیب میزند. کودککشیای که در فلسطین رخ داده، هم گناه بزرگی است، هم بسیار زشت و غیرانسانی. فیلم سعی میکند فراتر از نام بردن از یک موضوع یا یک جریان، به یک جریان فکری بپردازد و نشان دهد این تفکر چقدر زشت، کثیف و غیرانسانی است.»
بابک خواجهپاشا: برای من یک نفر و یک جان خیلی مهم است
در ادامه گفتوگو، با اشاره به تفاوت «سرزمین فرشتهها» با بسیاری از آثار مشابه که معمولاً بر ارتش، نیروهای نظامی و مردان تمرکز دارند، این نکته مطرح شد که در این فیلم، تمرکز اصلی بر زنان و کودکان است و این سؤال پیش آمد که آیا این انتخاب، تلاشی آگاهانه برای فاصله گرفتن از الگوهای تکرارشده و کلیشهای نبوده که دیگر حرف تازهای برای گفتن ندارند.
بابک خواجهپاشا در پاسخ، این رویکرد را مرتبط با زاویه نگاه شخصی خود دانست و گفت: «به نظرم این موضوع به زاویه دید من برمیگردد. من این جنس روایت را بیشتر دوست دارم. هر فیلمسازی بالاخره جنس روایت خودش را دارد. مثلاً در فیلم در آغوش درخت زاویه نگاهم را به سمت بچهای که دارم بردم و طلاق را از نگاه آنها دیدم؛ اینکه بچهها طلاق را چگونه میبینند.»
او ادامه داد: «در این فیلم هم آمدم از زاویه دید بچهها و یک زن به جنگ پیرامونی نگاه کردم، نه از طریق پیادهنظام یا جنگجوها. از آن زاویه نگاه نکردم. کاراکتر ضحی هم از همین منظر، هم بهعنوان یک نشانه سرزمینی و هم بهعنوان یک معلم شکل گرفته و این بچهها هم بهعنوان شاخصهای از آینده مطرح میشوند. این، منظر دید من به فیلم است.»
کارگردان «سرزمین فرشتهها» با تأکید بر اهمیت جان انسانها در روایت خود افزود: «برای من یک نفر و یک جان خیلی مهم است. بهراحتی نمیتوانم یک نفر را بکشم و بگویم خب، این مرد و تمام شد. به نظرم هر آدمی، کسی را در خانه دارد که منتظرش است، عاشقش است و دوستش دارد و از همین میشود درام خلق کرد.»
تا زمانی که آخرین کودک هنوز لبخند میزند، جهان جای زیستن است
در بخش دیگری از این گفتوگو، با اشاره به حضور پررنگ کودکان در آثار او، پرسیده شد که کودکان همواره در مرکز داستانها و روایتهایش قرار دارند و این دغدغه از چه زمانی در مسیر حرفهایاش شکل گرفته است؟
خواجهپاشا در پاسخ گفت: «شاید این موضوع به لایههای درونی خودم برگردد. دقیق نمیدانم در کجای زندگیام ریشه دارد، اما دوست دارم درباره بچهها و آسیبهایی که میبینند کار کنم. شاید بخشی از آن به تربیت و گذشته من برمیگردد.»
او ادامه داد: «زندگی من یک بخشیاش با این نگاه گره خورده و با توجه به اتفاقاتی که امروز در جهان میبینم، حس میکنم ما موظفیم در حوزه کودکان کار کنیم. یکسری رویدادهای ضد کودک در دنیا اتفاق میافتد؛ چه در قالب کودککشی و چه حتی در قالب این نگاه که اصلا کودکی به دنیا نیاید.»
این کارگردان با نگاهی انسانی و تأملبرانگیز تأکید کرد: «باور من این است که دنیا بدون وجود کودک ارزش زیستن ندارد. واقعاً تا زمانی که آخرین کودک هنوز لبخند میزند، جهان جای زیستن است. بعد از آن، جهان دیگر ارزشی برای زیستن ندارد.»

ساخت فضای امن و شاد برای کودکان در پشت صحنه چگونه رخ داد؟
در ادامه گفتوگو، با اشاره به ساختار آثار ژانر بقا مطرح شد که معمولا در اینگونه فیلمها، حتی بهصورت محدود، روزنهای از امید برای ادامه زندگی شخصیتها دیده میشود، اما در «سرزمین فرشتهها» چنین هاله روشنی چندان وجود ندارد و به نظر میرسد شخصیتها، به دلیل شرایط اقلیم، محکوم به شکست هستند. در همین راستا پرسیدیم که آیا این رویکرد با ژانر فیلم همخوانی داشته یا باعث شکستن آن بوده است.
بابک خواجهپاشا در پاسخ گفت: «به نظر من، بچهها در نهایت نمیمیرند. بچهها هیچوقت نمیمیرند. من مرگ بچهها را نه در این فیلم نشان دادم و نه هیچوقت نشان میدهم، چون در هویت ما، امید طور دیگری تعریف میشود. آن پایان، به نظر من اوج امیدواری و امید به روزهای بهتر است.»
در بخش دیگری از گفتوگو، درباره شیوه انتخاب بازیگران خارجی این سوال به میان آمد که با توجه به ایرانی بودن عوامل اصلی و عربزبان بودن بازیگران، این تعامل چگونه شکل گرفته و همچنین پرسیدیم آیا کودکانی که انتخاب شدهاند، تجربه زیست در اردوگاهها را داشتهاند که توانستهاند این رنج را تا این اندازه واقعی به تصویر بکشند.
او در پاسخ توضیح داد: «بازیگران ما اهل لبنان و سوریه هستند و طعم جنگ را چشیدهاند یا هر روز با آن زندگی میکنند و با این فضا غریبه نیستند. این موضوع باعث همذاتپنداری آنها شد. عامل دوم این بود که ما از بین حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ کودک در جاهای مختلف تست گرفتیم و به این بچهها رسیدیم. آنها خیلی درخشان بودند و حتی فراتر از انتظار من بازی کردند.»
او ادامه داد: «به نظر من، سینما زبان مشترک تمام جهان است و دلیل اینکه ما توانستیم با هم حرف بزنیم همین زبان مشترک بود. با کمک تهیهکننده محترم و پیگیریهایی که انجام شد، تلاش کردیم یک ستاره عرب، یعنی سُلاف فواخرجی، را برای نقش ضحی به فیلم بیاوریم. او بازیگر توانمندی است و تمام وجودش را برای این فیلم گذاشت.»
در ادامه، با اشاره به طبیعی بودن بازی کودکان و حس زیست واقعی آنها در فضای فیلم، پرسیدیم با توجه به دشواری صحنهها و فضای سنگین فیلمبرداری، چگونه شرایطی فراهم شده که کودکان بتوانند در محیطی امن، خودِ واقعیشان باشند.
خواجهپاشا در پاسخ گفت: «اگر پشت صحنه را ببینید، متوجه میشوید که ما سعی کردیم صحنههای سخت را برای بچهها به فضایی برای بازی و تفریح تبدیل کنیم. وقتی چنین فضایی ساخته شود، بچهها به هم نمیریزند. من یک گروه همراه و دستیارهای مخصوص داشتم و همه چیز از نظر روحی و روانی برنامهریزی شده بود. هر چیزی که جلوی دوربین میبینید، نتیجه همان پشت صحنه است و خوشبختانه پشت صحنه فوقالعادهای داشتیم.»

از قابهای زیبا تا موسیقی متنی که در خدمت روایت است
در بخش دیگری از گفتوگو، با اشاره به قاببندیهای زیبا در دل فضای دردناک و جنگی فیلم، پرسیدیم این تصاویر حاصل طراحی قبلی بوده یا در جریان فیلمبرداری شکل گرفته است.
او در پاسخ گفت: «بخشی از این موضوع به نگاه من به سینما برمیگردد، چون دوست دارم زیبا ببینم. بخش دوم هم به هنرمندی علی برازنده مربوط میشود که توانسته این تصاویر را به این شکل زیبا خلق و ثبت کند.»
همچنین درباره موسیقی متن فیلم که همزمان حالوهوای عربی، اندوه، کودکانه و حتی امید را در خود دارد، پرسیدیم این موسیقی چگونه شکل گرفت تا کاملاً در خدمت روایت باشد.
کارگردان «سرزمین فرشتهها» در اینباره توضیح داد: «جلسات بسیار زیادی با آقای مسعود سخاوتدوست داشتیم. او دوست شریف من است و سالهاست با هم رفیقیم و جهان همدیگر را میشناسیم. آهنگساز بسیار باسواد و باتجربهای است و در این حوزه زیاد کار کرده. قطعا بخش عمده این موفقیت حاصل تلاش اوست. میدانم چقدر زحمت کشیده و امیدوارم مخاطبان هم بشنوند، فیلم را ببینند و لذت ببرند.»
بابک خواجهپاشا: آسیبی که در این دو سال به روان خودم وارد شده، خیلی زیاد بود
در ادامه، با اشاره به استفاده پررنگ از نمادها در فیلم، از جمله ماهیهای مرده، بازسازی تابلوی شام آخر در رستوران و حضور کودکانی که نماد امید خاورمیانهای هستند، پرسیدم که این بازی با نمادها تا چه اندازه آگاهانه بوده و چگونه شکل گرفته است.
او در پاسخ گفت: «تا جایی که توانستم، سعی کردم نمادها را به شکل درشت و گلدرشت نشان ندهم و آنها را بهصورت دراماتیک و در لایههای درونی اثر قرار بدهم. فیلم در منطقهای از غرب آسیا روایت میشود که شاخصههای فرهنگی خودش را دارد و از نظر هویتی، سعی کردم همه این ویژگیها در فیلم حضور داشته باشد تا اثر متعلق به منطقه ما باشد.»
در ادامه این گفتوگو، با اشاره به دیالوگهای تأثیرگذار فیلم و تأثیر دوچندان آنها در اجرای کودکان، پرسیدیم هنگام خلق این صحنهها چه احساسی داشته و کدام بخشها برای خودش نیز دردناکتر بوده است.
بابک خواجهپاشا در پاسخ گفت: «واقعا آسیبی که در این دو سال به روان خودم وارد شده، خیلی زیاد بوده؛ بهخاطر فشار، دیدن تصاویر، صحبتها و تحقیقاتی که انجام دادم. از نظر روحی خیلی تحت فشار بودم و سعی کردم این را وارد دیالوگهایم کردم.»
او ادامه داد: «در بعضی مباحث انسانی، بهخصوص درباره کودکان فلسطینی، حس میکردم کل دنیا به آنها بدهکار است. دوست داشتم کاری بکنم که اگر فردا از من پرسیدند تو برای ما چه کردی، جوابی داشته باشم. من و گروهمان بتوانیم بگوییم این، کاری بود که از دستمان برمیآمد.»
این کارگردان تأکید کرد: «امیدوارم تمام جهان متوجه باشد که بچههای امروز، فردا از ما خواهند پرسید در روزهای سخت برای ما چه کردید؛ روزهایی که ابتدا کودکان کشته میشوند.»

سینما ابزار صادر کردن فرهنگ و سادهسازی یک نگاه
در ادامه گفتوگو، درباره رویکرد عوامل «سرزمین فرشتهها» برای جهانی شدن فیلم و احتمال حضور آن بهعنوان نماینده ایران در اسکار پرسیدیم و اینکه این مسیر با چه هدف و نگاهی دنبال میشود.
بابک خواجهپاشا در پاسخ، بر اهمیت پخش صحیح فیلم تأکید کرد و گفت: «پخش درست خیلی مهم است. من در مرحله تولید سعی کردم نگاه جهانی داشته باشم. مسئولان و ارگانهایی که فیلم میسازند، بهخصوص وقتی اثری تولید میکنند که قابلیت حضور در جهان را دارد، باید حواسشان باشد.»
او ادامه داد: «اگر برای تولید یک فیلم هزینه میشود، نباید فقط به اکران محلی فکر کرد. سینما ابزار صادر کردن فرهنگ و سادهسازی یک نگاه است. اگر فیلمی در منطقه خودش و در جهان پیرامونیاش دیده نشود، ارزش واقعیاش را پیدا نمیکند. قولهایی داده شده و امیدوارم تمام تلاششان را بکنند تا بتوانیم فیلم را بهدرستی پخش کنیم.»
این کارگردان با اشاره به ابعاد انسانی فیلم افزود: «امیدوارم بتوانیم حداقل ذرهای از این اتفاق سختی که در فلسطین رخ داده را به جهان نشان بدهیم و تأثیر فیلم را در سطح جهانی ببینیم.»
هنری که زبان اعتراض است قابل تحریم نیست
در بخش پایانی این گفتوگو، با اشاره به بحث تحریم جشنواره در پی حوادث اخیر کشور، پرسیدیم که بهعنوان یک هنرمند، چه نگاهی به تحریم هنر و جشنواره دارد و آیا خودش با فشارهایی برای عدم حضور مواجه بوده است یا نه.
خواجهپاشا در پاسخ گفت: «به نظر من، هنر ذاتا امکان تحریم شدن ندارد، بهخصوص تئاتر و سینما. اینها ابزارهایی هستند که با آنها میتوانیم هر حرف، اعتراض و نگاهی را بیان کنیم. هنری که چنین قابلیتی دارد، اساسا قابل تحریم نیست.»
او ادامه داد: «اگر یک هنرمند حرف یا نظری دارد، وقتی در چنین فضایی آن را بیان کند، بیشتر شنیده میشود. اینکه بگوید من نمیآیم، یک بخش ماجراست، اما بخش دیگر، تأثیر فضای مجازی روی خیلی از ماست. وقتی وارد این فضا میشوید، گاهی احساس میکنید در جای دیگری هستید.»
این کارگردان با تأکید بر همدلی با مردم گفت: «ما واقعا به خاطر اتفاقات اخیر و جانباختگان و شهیدان کشورمان سوگوار و ناراحت هستیم. این درد، درد مشترک همه ماست. هر کسی که در این کشور زندگی میکند، ناراحت است. این دردمندی وظیفه ماست، چون انسانیم. مگر میشود از دست رفتن عزیزان و بچههایمان را دید و ناراحت نبود؟»
او در ادامه تصریح کرد: «اما با تحریم سینما یا تئاتر چیزی درست نمیشود. این شبیه این است که بگوییم از فردا هیچ پزشکی نباید بچهای به دنیا بیاورد یا هیچ روانشناسی نباید کار کند. سینما کارش رواندرمانی جامعه است و باید وظیفهاش را درست انجام بدهد.»
خواجهپاشا در پایان ابراز امیدواری کرد: «امیدوارم جشنواره هر روز با دقت بیشتر، منجر به بالندگی سینمای کشور شود و هر اتفاق نیکویی که باید برای مردم ایران بیفتد، رخ بدهد. امیدوارم کشور ما همیشه در آرامش باشد.»
۲۴۲۲۴۴



